متولد طهران برای تهران
این شعر با اون لحن جذاب خواننده اش، اشک من رو در میاره و غمگینم میکنه ولی دوستش دارم خیلی. به مناسب نمی دونم چندمین انتخابات مجلس نمی دونم چندم، تقدیم به دوستانم.
سیم آخر
حوصله ندارم اما همه ی قصه رو می گم
همه قصه رو حتی اون جایی که دوست ندارم
بذار صحبت کنیم این بار جای این که بنویسیم
راجع به دو جین سوال و یه سری عقده ی بدخیم
می دونم که دیگه مُردم، مرگم هم موقتی نیست
این جواز کفن و دفنه، یه صدای لعنتی نیست
توی این بحبوحه ی شک، وسط این همه بحران
خودم رو گوشه آسفالت، جا گذاشتم تو اتوبان
ژست بی خوابی و منگی واسه من نگیر دوباره
کسی که جلوت نشسته، عصبی و لت و پاره
من دیگه اصلا نمی خوام تیغا رو رگم بسررن
پایتخت دود و گوگرد، قهرمان قصه ی من
" اگر عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه
بی خیال بدبیاری زنده باد این عاشقانه"
خط موشک رو تو دستت، نسل من خط کشی می کرد
واسه انفجار قلبت، شعر من خودکشی می کرد
جعبه جعبه استخون و، غم پرچم های بی باد
کودکی نسل ما رو به قرنطینه فرستاد
من با زندگی و شعرم، یا با تو شوخی نداشتم
واسه تو شوخی بودیم ما، خیلی تلخه سرنوشتم
حالا هی غلط بگیر از، دیکته های نانوشته ام
یا که اوراق بهادار بده جای سرنوشتم
" اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه
بی خیال بدبیاری زنده باد این عاشقانه"
بین این صد تا اتوبان یه مسیر منحنی نیست
که کسی پشت سرم هی نده فرمان واسه ی ایست
وقتی آژیر رو کشیدن توی گوش لت و پارم
خودمم عین بمب دستی ، شعرم هم شد انفجارم
یه نفر رو در و دیوار، خون خاطره می پاشه
یه نفر که می گه این بار، بذار انگشت رو، روماشه
خیلی ساده نرسیدیم، سر صحنه واسه اجرا
انگاری که محض خنده، گرگه زد به گله ی ما
*اگه چیزی رو نگفتم، توی خاطرم نمونده
متاسفم که ذهنم ، خاک صحنه رو تکونده
تسمه ی دلم برید و من ، از اون دقیقه لالم
یه سری تصویر موهوم ساخته میشه تو خیالم
ببین این زخم های کهنه دیگه پانسمان نمیشن
شدن عین تیر آخر وسط جمجمه ی من
اگه غمم افراطی بود یا بد قلقی ذاتی بود
دست خودم نبود رفیق، جنس دلم اسقاطی بود*
منزوی شد توی قلبت، یاد کارون، شب دجله
سر کوچه های بن بست، یاد حجله پشت حجله
بچه های خاک و بارون، یادته ریختن تو میدون
مادراشون پشت شیشه، پدراشون ته دالون
پس چرا با تو غریبه است نسل بی خاطره من؟!
یادمون نیست که چه جوری واسه همدیگه می مردن
پاش بیفته باز دوباره، روی مغربت می بارم
باز تو منطقه ی مین، دست و پام رو جا می ذارم
" اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه
بی خیال بدبیاری زنده باد این عاشقانه"
اسم پایخت رو با خون، می نویسم واسه یادداشت
تنها چیزی که تو دنیا، روی پاهام نگه ام داشت
سر و ته کنم تو جاده، مقصدم تهش همین جاست
وسط برجهای تهرون ازدحام شعر و رویاست
می گذره این روزا از ما، ما هم از گلایه هامون
عادی میشن این حوادث اگه سختن یا که آسون
توی پاییز مجاور وسطای ماه آذر
شد قرارمون که باهم بزنیم به سیم آخر
